چکیده
عدالت محور اتحاد ملی و انسجام اسلامی است.
وحدت نیاز اساسی هر جامعهی بشری است، افرادی که به نوعی زندگی اجتماعی دارند برای حفظ بقای خود به اتحاد و همستگی نیازمندند.
هر اجتماعی به شرطی میتواند وحدت داشته باشد که عصمت و عدالت را رعایت کند، بروز و وجود اختلافات در میان جوامع بشری اقتصادی و اعتقادی است.
تا زمانیکه مشکلات اقتصادی و اعتقادی حل و فصل نشود نمیتوان انتظار وحدت داشت.
عواملی که سبب آسیبپذیری مسلمانان می شود، عبارتند از:
الف: یک دسته عواملی که از حاکمیت ها سرچشمه می گیرند و آن اینکه پس از تشکیل شورای سقیفه و غصب خلافت اسلامی و تسلط خلفای اموی و عباسی، روند حکومت اسلامی تغییر یافت و زمامداران اسلامی با توجه به اعمال و رفتار امپراطوری ایران و روم خلافت را به سلطنت مبدل کردند که نتیجهی آن ایجاد تغییر و تحول در ارزش ها و آرمانهای اسلامی گردید.
دیگر اینکه خلفا به لهو و لعب و عیاشی گرایش یافته و دربار خلافت خود را به کانون فساد مبدل ساختند.
در نتیجه سبب از میان رفتن عدالت اجتماعی، عدم اتحاد و همبستگی و ایجاد تفرقه و عدم توجه به علم آموزی شد.
ب: عوامل دیگر به خود مردم می گردد که در این خصوص می توان بیتوجهی به تعلیم و ارزش های اسلامی به هدر رفتن نیروهای فکری جامعه، انهدام و نابودی شخصیت جامعه اسلامی، افراط و تفریط در ارزش ها را نام برد.
ج: پاره ای از عوامل نیز مربوط به وجود آمدن گروهها و فرقه های جدید و عملکردهای بیگانگان و واپس گرایی جهان اسلام می باشد.
اسلام دین عدالت است و اجرای عدالت در سراسر جامعهی اسلامی لازم و ضروری است.
عدالت اجتماعی در پرتو امر به معروف و نهی از منکر امنیت را برقرار کرده و عدل منتشر می شود.
عدالت بیش از هر چیز دیگر گنجایش دارد و همه را راضی می کند.
یگانه ظرفیت وسیعی که می تواند همه را در خود جمع کند و زمینهی رضایت عموم را فراهم آورد، عدالت است.
اتحاد ملی و انسجام اسلامی محور اتحاد ملی و انسجام اسلامی عدالت است و وحدت نیاز اساسی هر جامعه بشری است و افرادی که به نوعی زندگی اجتماعی دارند برای حفظ بقای خود به اتحاد و وحدت نیازمندند.
هر اجتماعی به شرطی می تواند وحدت داشته باشد که عصمت و عدالت را رعایت کند.
بروز و وجود اختلافات در میان جوامع بشری اقتصادی و اعتقادی است.
تا زمانی که مسائل و مشکلات اقتصادی و اعتقادی حل و فصل نشود نمی توان انتظار وحدت داشت.
عواملی که مربوط به آسیب پذیری مسلمین می شود در سه قسمت می توان بررسی کرد.
یک دسته عواملی که از حاکمیت ها سرچشمه میگیرد و نقش حاکمان اسلامی در آن مشاهده می شود، دسته ای دیگر مربوط به مردم و پاره ای عوامل هم مربوط به گروه ها و فرقههایی می باشد که به دلایل مختلف ایجاد گشتند.
1- حاکمان اسلامی: پس از تشکیل شورای سقیفه و غصب خلافت اسلامی و تسلط خلفای اموی و عباسی، روند حکومت اسلامی تغییر یافت.
زمامداران اسلامی با اقتدا به امپراطوران ایران و روم، خلافت را به سلطنت مبدل ساختند و این تغییر منجر به تحول ارزش ها و آرمانهای اسلامی گشت.
2- گرایش خلفا به لهو و لعب و عباشی و وجود جناح عظیمی با عنوان موسیقی دان، دربار خلافت را به کانون فساد مبدل ساخت.
این عامل از عوامل مهم متلاشی شدن حکومت ها محسوب می شود.
این فساد اخلاقی علاوه بر زمامداران، دامن گیر مردم دیگر نیز شد.
غرق شدن افراد در شهوات و تمایلات نفسانی سبب بی رنگ شدن معنویات و محو ارزش های خدایی می گردد.
در لسان دین این مطلب اینگونه بیان شده «وقتی دلها را کدورت و تیرگی و قساوت می گیرد، نور ایمان در دل ها راه نمی یابد.» استعمار غرب هم این برنامه را در قرون اخیر به صورت دقیقی در کشورهای اسلامی اجرا کرد.
3- از میان رفتن عدالت اجتماعی: عدم به کارگیری عدل در اجتماع سبب تضعیف مسلمین گشت.
خلاء وجود عدالت اجتماعی در افکار و اعمال مردم جامعه اثر می گذارد.
بی عدالتی های اجتماعی در ایجاد فساد اخلاقی و ناراحتی های روحی موثر بوده و نقش مهمی در تشدید کینه ها، حسادتها و عداوتها دارد.
سیاستها و شیوه های زمامداری حاکمان اسلامی منجر به گرایش جامعه به سوی باطل شد.
بریدن از حق و تمایل به باطل، مستلزم فنا و نابودی جامعه است.
جوامع و اقوامی که قرآن سخن از متلاشی و هلاکتشان می آورد، همه بر اثر تسلط باطل امحای حق محکوم به فنا شده اند.
استاد مطهری در این زمینه می فرماید: «...
اگر جامعه ای دوام دارد بدانید که اکثریت مردم فاسد نیستند بلکه اقلیتی فاسدند، آنها هم کف های روی آب هستند، باطل به صورت موقت، به صورت یک جولان و به صورت یک نمود است، زود هم از بین می رود ...
ولی حق جریان دارد و ادامه و بقاء دارد.» استاد مطهری دربارهی اهمیت عدالت اجتماعی در انقلاب اسلامی ایران می فرماید: در مورد وضع آینده انقلاب اسلامی خودمان یکی از حساسترین مسائل همین مسئله عدالت اجتماعی است ...
تفاوت عمده میان مکتب اسلام با سایر مکاتب در این جهت است که اسلام معنویت را پایه و اساس «عدالت اجتماعی» میشمارد، ما در تاریخ نمونه های فراوانی دربارهی این جهت گیری رهبران اسلامی داریم که واقعاً مایهی مباهات ما است.
حساسیتی که اسلام در زمینهی عدالت اجتماعی و ترکیب آن با معنویت اسلامی، از خود نشان می دهد، درهیچ مکتب دیگری نظیر و مانندی ندارد.
این انقلاب به شرطی در آینده محفوظ خواهد ماند و به شرطی تداوم پیدا خواهد کرد، که قطعاً و حتماً مسیر عدالت خواهی را برای همیشه ادامه بدهد، یعنی دولت های آینده واقعاً و عملاً در مسیر عدالت اجتماعی گام بردارند ...
اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی به پیش نرود، مطمئناً به نتیجه نخواهد رسید و این خطر هست که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد.
4- عدم همبستگی و تفرقه: یکی دیگر از عواملی که موجب آسیبپذیری مسلمین می باشد، عدم همبستگی و انسجام اجتماعی است.
وحدت و همبستگی از علام حیاتی یک اجتماع می باشد و جامعهی امروز مسلمین به عقیدهی استاد مطهری به دلیل اختلافات داخلی و نزاع های آنها یک جامعه مرده می باشد.
رسول اکرم (ص) میفرماید: «مثل مؤمنین در همدلی، دوست داشتن یکدیگر، علاقمند بودن به سرنوشت هم، مثل یک پیکر زنده است که اگر عضوی از آن به درد آید، سایر اعضا با این عضو همدردی می کنند استاد مطهری در تشریح این مطلب که چرا وحدت و انسجام سده های آغازین هجری به تفرقه مبدل گشت، می گوید: «...
سررشته داران آن زمان نخواستند یا نتوانستند مفاهیم واقعی داعیه های اسلامی را درک کنند، از نظام بینالممل اسلامی به عنوان یک امپراطوری و خلافت عربی برداشت شد و این مخالف شد و این مخالف صریح اصول اسلامی بود.
به همین جهت وحدت به دست آمده به زودی شکست خورد و به دنبال آن، تحولات و ضعف ها و انحرافات دیگر پدید آمد تا آنکه مسلمین تدریجاً به خواب رفتند.
عدم توجه به علم آموزی – با توجه به اهتمام و تأکید فراوان اسلام به امر تعلیم و تعلم، سئوالی که در اینجا مطرح می شود اینست که چرا مسلمین در این زمینه پیشرفت چشمگیری نداشتند و انقطاع عملی ایجاد شد؟
در این مورد برخی از حوادث که توسط دستگاه خلافت به وجود آمد مؤثر بود.
شیوه های زمامداری حامیان اسلام، شکافهای طبقاتی، آشفتگی وضع زندگی عمومی، زمینه برای عملی ساختن توصیه های اسلام پیرامون علم اندوزی باقی نمی گذاشت مردم نیز به جای اینکه سعی و همتشان را معطوف به علم اندوزی کنند، صرفاً اجر و فضیلت را در احترام به علما و خصوع نسبت به آن منحصر ساختند.
مسئله مهم دیگر تقسیم بندی علوم به علوم دینی و غیردینی بود.
برخی بر این باور بودند که اسلام صرفاً دانش های دینی را ستوده و علوم غیردینی مورد توجه این مکتب نیست.
البته این پندار باطلی است و این تصور «جامعیت و خاتمیت» اسلام تطبیق نمی کند.
سخن استاد مطهری در مورد علم و دین و رابطه این دو درخور توجه می باشد: «مؤمنین و مقدسین نباید از علم و مدرسه بترسند و وحشت کنند و چنان کنند که اگر علم آمد، دین می رود، این سوء ظن به اسلام است، اسلام آن چنان دینی است که در محیط علم، بهتر از محیط جهل رشد می کند.» اثرات این بی توجهی بدین قرارند: 1.
بی توجهی به تعلیم ارزش های اسلامی: مسلمین صدر اسلام بر اثر آشنایی با روح اسلام و آگاهی از اهداف و آرمان های این مکتب، مصداق این سخن امام علی (ع) بودند: «حملوا بصائرهم علی اسیافهم» بصیرتشان را بر شمشیرهایشان حمل کردند.
در دوران خلفا به جهت توجه بیش از حد به فتوحات، زمینه های آشنایی مسلمانان با آرمانها و ایده ها و اهداف اسلام فراهم نگشت و این مهم به فراموشی سپرده شد.» 2.
به هدر رفتن نیروهای فکری جامعه: یکی از سرمایه های باارزش در هر جامعه، مغزهای متفکر آن می باشد و به کارگیری صحیح این نیروها، زمینه های ترقی و پیشرفت یک ملت را فراهم می سازد.
در صورتی که این استعدادها و اندیشه ها در مجرای صحیح هدایت نشوند و در مسیر بیهوده مصرف شوند، جامعه ذخایر قیمتی را از دست میدهد.
3.
انهدام و نابودی شخصیت جامعهی اسلامی: احساس شخصیت و منش سبب قوام و پایداری اجتماع و سبب ایجاد حس استغنا و بینیازی از جوامع دیگر می گردد.
ملتی که شخصیت و فلسفهی مستقلی در زندگی دارا باشد، در ملل دیگر تحلیل نرفته و جذب آنها نخواهد شد.
تعالیم مکتب اسلام در ایجاد و تقویت شخصیت معتمدین خویش، داشت.
اما دوره های بعد، در عصر امویان به جهت شیوه های خاصی که زمامداران اسلامی در پیش گرفته بودند، منش و شخصیت اسلامی از میان رفت.
قیام حسینی و نهضت عاشورا باعث احیای روح اسلامی گشت.
استاد مطهری درباره آن می فرماید: «قیام حسین (ع) احساس بردگی و اسارت را که از اواخر زمان عثمان و تمام دورهی معاویه بر روح جامعه اسلامی حکم فرما بود، تضعیف کرد و ترس را ریخت و احساس عبودیت را زایل کرد و به عبارت دیگر، جامعهی اسلامی را شخصیت داد.
«اما این تجدید حیات دیری نپایید و بر اثر سیاست ها و شیوه های غلط حاکمان و عواملی دیگر، شخصیت مسلمین را از بین بردند.
4.
افراط و تفریط در ارزش ها: افراط در پاره ای ارزش ها و غفلت از ارزش های دیگر سبب خروج از جادهی اعتدال اسلام می گردد.
هیچ تفاوتی نمی کند که «عبادت گرای جامعه گریز باشیم یا جامعهگرای خداگریز» این افراط و تفریط زیان های جبران ناپذیری در پی دارد.
در ادامه و در جای دیگری استاد مطهری، دربارهی افراط و تفریط در دین می فرماید: از مسایل بزرگی که در طول تاریخ همواره دامن گیر مسلمانان بوده و هنوز هم ادامه دارد.
عدم تعقل و تفکر در دین به منظور دستیابی به راه و روش صحیح دینداری و درک بینش های لازم نسبت به کیفیت رعایت مقررات و دستورات اسلامی می باشد.
این عدم دقت باعث شد که در موارد مختلفی مسلمانان به افراط و تفریط دچار شوند و از حد اعتدال که رمز موفقیت در دینداری است، خارج کردند، یکی از عرصه های ظهور این آفت بزرگ دستورهای عبادی و اجتماعی اسلام است.
بسیاری از افراد هستند که فقط به عبادت و ذکر و دعا اشتغال میورزند و آنقدر در این امور که در حد خود واجب و ضروری است، افراط می کنند که می پندارند اسلام فقط خلاصه شده در ذکر و عبادت و دعا.
این اشخاص علاوه بر فرایض اصلی به مستحبات روی آورده و به نماز و دعا و ...
می پردازند و شب و روز خود را اینگونه سپری میکنند.
بزرگترین عیب و نقص این افراد این است که فقط و فقط به دعا و عبادت اعتقاد دارند و از دستورات اجتماعی و سیاسی اسلام گریزان هستند و به هیچ وجه بی توجهی خود را نسبت به تکالیف اجتماعی اسلام خطا و گناه به حساب نمی آورند.
برخلاف این اشخاص کسانی هستند که به شهرت به دستورات اجتماعی و سیاسی اسلام علاقمند هستند و سعی می کنند کوچکترین قصور و کوتاهی در این امر روا ندارند.
این افراد به همان میزان که به تکالیف اجتماعی مشتاق می باشند، نسبت به رعایت مسائل عباردی قصور می ورزند و با رها کردن اعتدال، در مسایال اجتماعی افراط میکنند و در مسایل عبادی و اخلاقی به تفریط گرفتار می شوند.
هر دو گروه در اشتباه به سر می برند و آگاه یا ناآگاه از اسلام ناب و اصیل فاصله می گیرند، استاد مطهری به این ضعف اشاره کرده، دیدگاه اصیل اسلام را در این باره معرفی می نماید: با کمال تأسف الآن در اجتماع آنهایی که شور اسلامی دارند اکثرشان دو دسته هستند، یک دسته ربیع بین حسینی (یکی از زهاد) فکر می کنند، مثل خواجه ربیع فکر می کنند.
اسلام برای اینها عبارت است از ذکر و دعا و نافله، همهی اسلام برای اینها در کتاب مفاتح خلاصه شده و غیر از این چیزی وجود ندارد.
استاد مطهری برای تفهیم بهتر این واقعیت تلخ یعنی افراط و تفریط در رعایت مقررات دین، در اثر نداشتن درک و بینش واقعی نسبت به اسلام به بیان یک نمونه عینی در این باره می پردازند و میفرماید: در میان اصحاب علی (ع) مردی داریم به نام ربیع بن حسین، همین خواجه ربیع معروف که قبری منسوب به او در مشهد است، حالا این قرار هست یا نه من یقین ندارم، ولی اینکه او را یکی از زهاد ثمانیه یعنی یکی از هشت زاهد معروف دنیای اسلام می شمارند، شکی نمی باشد.
ربیع بن حسین آنقدر کارش به زهد و عبادت کشیده بود که دوران آخر عمرش قبر خودش را کنده بود و گاهی می رفت در قبر و ؟؟
که خودش برای خودش کنده بود، می خوابید و خود را نصیحت و موعظه می کرد و می گفت: یادت نرود عاقبت باید بیایی اینجا.
تنها جمله ای که غیر از دعا و ذکر از او شنیدند آن وقتی بود که اطلاع پیدا کرد، مردم حسین بن علی فرزند عزیز پیامبر را شهید کرده اند.
چند کلمه در تأثر و تأسف از چنین حادثه ای گفت که وای بر این امت که فرزند پیامبرشان را شهید کردند.
می گویند بعدها استغفار کرد که چرا من این چند کلمه را که غیر از ذکر بود به زبان آوردم.
همین آدم در دوران علی جزو سپاهیان ایشان بوده، یکروز آمد خدمت علی (ع) عرض کرد یا علی ما دربارهی این جنگ شک و تردید داریم، می ترسیم این جنگ، جنگ شرعی نباشد.
چرا؟
چون داریم با اهل قبله می جنگیم، با مردمی می جنگیم که آن ها مثل ما شهادتین می گویند، مثل ما نماز می خوانند ...
و از طرفی شیعه علی بود، نمی خواست کناره گیری کند، گفت یا علی خواهش می کنم به من کاری واگذارید که در آن شک وجود نداشته باشد که حضرت هم فرمود: بسیار خوب اگر تو شک می کنی، پس من ترا به جای دیگری می فرستم.
خوب این نمونه ای بود از زهاد و عبادی که در آن زمان بودند.
اسلام بصیرت و عمل می خواهد و این آدم خواجه ربیع بصیرت ندارد.
استاد مطهری معتقد است که انحراف در اسلام از همین جا آغاز شد که ما گوشهای از اسلام را گرفتیم و بقیهی آن را رها کردیم.
توجه به برخی از دستورات و کناره گیری از بعضی از تعالیم آن باعث شد که گروهی در عبادت و دعا افراط کنند و از مسایل اجتماعی فاصله بگیرند و جماعتی غرق در دستورات اجتماعی شوند و نسبت به رعایت دقیق مسایل عبادی و تهذیبی اسلام غفلت ورزند.
استاد مطهری بعد از بیان این مشکل در برداشت از تعالیم اسلام و گرفتار شدن به افراط و تفریط، اینگونه نتیجه گیری می کند که اسلام دینی است که «نومن ببعض و نکفر ببعض» برنمی دارد.
نمیشود انسان عبادت اسلام را بگیرد، ولی اخلاق و مسایل اجتماعی آن را نگیرد، امر به معروف و نهی از منکر را نگیرد و نهی انسان امر به معروف و نهی از منکر اسلام را بگیرد، عبادتش را رها کند.
در قرآن هر جا که دستور به نماز و عبادت که یک امری عبادی و رابطهای میان انسان و خدا می باشد، داده می شود.
به دنبال آن به پرداخت زکات که یک امر اجتماعی است، فرمان داده می شود.
آسیب پذیری تفکر مسلمین: طرز تفکر مسلمنان در مورد اسلام و برداشت ها و تلقی آنان از این مکتب دچار آسیب شده است.
از جمله آسیب های قرون اولیه مواردی است که در ذیل به شرح آنها میپردازیم: 1- تحقیر و بی ارزش شمردن عمل: نگرش بر قرآن و سیرهی نبوی نشانگر این مطلب است که اسلام دین عمل است.
دینی که ایمان را در کنار عمل و عمل را در کنار ایمان می پذیرد.
این دو لازم و ملزوم یکدیگر و تفکیک ناپذیرند.
از جمله آسیب های قرون اولیه اسلامی، خوار شمردن تأثیر عمل در سعادت انسان است، به عبارت دیگر رجوع از طرز تفکر واقع بینانه به خیالبافانه، انسان اگر به قرآن سند و مرجع اول ماست، مراجعه کند و بعد از قرآن اگر به سنت قطعی نبوی و هم چنین سنن قطعی که از ناحیهی ائمه اطهار رسیده است، مراجعه کند کاملاً به این اصل پی می برد که اسلام دین عملی است که هر چه هست عمل است.
سرنوشت انسان را عمل راست تشکیل می دهد.
این یک طرز تفکر واقع بینانه و منطبق با ناموس خلقت است.
قرآن کریم در این زمینه چقدر تعبیرات رسا و زیبایی دارد: مثلاً «لیس للانسان الی ما سعی» یا «فمن یعمل ...» استاد مطهری میفرماید: کم کم افکاری پیدا شد که عمل را تحقیر، آن را بی ارزش تلقی می کرد.
به عبارت دیگر طرز تفکر مسلمین در مسئلهی مبنای سعادت انسان از طرز واقع بینانه به طرز خیالبافانه گرایش یافت.
یعنی مسلمانان صدر اسلام با اعتقاد کامل به تأثیر عمل در سعادت انسان جنبش و تحرک فوق العاده ای داشتند، اما به تدریج این تفکر تغییر یافت و عمل تحقیر شد.
طبق شواهد تاریخی امویان سهم عمده ای در ترویج این اندیشه داشتند، آنان جهت تبرئهی خود و برای اینکه اعمال فاسدشان مورد خردهگیری و انتقاد مردم قرار نگیرد، این تفکر را تقویت کردند و از فرقهی «مرجئه» که یکی از اصول اعتقادیشان همین مطلب بود، حمایت کردند و در آن هنگام این اندیشه، مختص گروهی از اهل سنت موسوم به «مرجئه» بود، اما امروز شیعیان که در آن ایام به تبعیت از امامان معصوم (ع) مخالف مرجئه بودند، در برخی اعمالشان و اندیشه هایشان عمل را خوار می شمارند.
به عنوان نمونه برخی صرف انتساب به خاندان نبوت و یا شرکت در عزاداری امام حسین (ع) را برای رستگاری و سعادت اخروی کافی می دانند، بدون آنکه به اعمال و نقش آن توجهی مبذول دارند.
2.
قلب اندیشه های اصیل مکتب: قلب اندیشه های اصیل اسلامی، سبب مرگ روح اسلامی می گردد که در نهایت منجر به مرگ جامعه می شود.
تعبیر امیرالمؤمنین (ع) در زمینه تحریف و تبدیل اندیشه های اسلامی شایان توجه است.
« و لبس الاسلام لبس الغرو مقلوباً» یعنی مردم جامهی اسلام را به تن می کنند ولی آن چنان که پوستین را وارونه به تن کنند.
آنچه باید در رو باشد زیر است و آنچه باید در زیر قرار گیرد در رو قرار گرفته، نتیجه اینکه اسلام هست، اما اسلام بی خاصیت و بی اثر، اسلامی که دیگر نمی تواند حرارت و جنبش بدهد.
خود باختگی و انقطاع فرهنگی: اصولاً انقطاع فرهنگی زمانی به وجود می آید که میان نسل جدید انقلاب یا به عبارتی نسل سوم با نسلهای دوم و اول جدایی حاصل شود.
بدین ترتیب که نسل جدید در حافظهی تاریخی خود اطلاعاتی از گذشته کشورش نداشته باشد و از سوی دیگر نسل های قدیم در انتقال میراث و ارزش های اصیل فرهنگی زمانه خویش سستی و اهمال نمایند، در اینصورت دشمنان اسلام با برنامه ریزی محاسبه شده و دقیق تلاش در جدایی میان خویش سستی و اهمال نمایند، در این صورت دشمنان اسلام با برنامه ریزی محاسبه شده و دقیق تلاش در جدایی میان نسل های قدیم و جدید می نمایند تا ارزش های آنان به آیندگان منتقل نشود.
استاد مطهری در این باره میفرماید: همین که شما (دانشجویان و نسل تحصیل کرده جدید) و امثال شما نمی دانند که اسلام یکی از عظیم ترین تمدن های تاریخ بشری را در طی پنج قرن، به وجود آورده از جمله عوامل عقیم ماندن این فرهنگ اسلامی است.
اگر ملت ما با فرهنگ اصیل خود قطع ارتباط نکرده بود، محال بود این چنین زیر بار سلطهی ابرقدرتها برود.
تمام تلاش کشورهای استعمارگر در بریدن و پاره کردن بندهای وابستگی یک ملت به میراث های فرهنگی خویش است.
خارجی گری و ترویج روح جمود و جهالت.
ظهور خوارج و رواج تفکرات آنان و نیز شیوه قشری گری و مقدس مآبی ضایعات بسیاری در تاریخ اسلام به بار آورد.
ریشهی این مسایل ناآگاهی از فرهنگ اسلامی و ناآشنایی با تعالیم این مکتب بود.
خوارج تنها خود را مسلمان می دانستند و بر عقاید سایر مسلمین خرده میگرفتند و آنها را تکفیر و تفسیق می کردند.
پیدایش طبقهی جاهل مسلک مقدس مآب که خوارج جزی از آنها بودند، برای اسلام گران تمام شد.
گذشته از خوارج که با همهی عیب ها از فضیلت شجاعت و فداکاری بهره مند بودند، عدهای دیگر از این تیپ متنسک به وجود آمد که این هنر را نداشتند که شمشیر پولادین بر روی صاحبان قدرت بکشند، شمشیر زبان را روی صاحبان فضیلت کشیدند و بازار تکفیر و تفسیق و نسبت بی دینی به هر صاحب فضیلت را رایج ساختند.
استاد مطهری در جای دیگر، از جمود و جهالت، به عنوان دو انحراف فکری و دو افت فرهنگی یاد کرد.
و چنین گفته است: دو بیماری خطرناک که همواره آدمی را در این زمینه (انطباق با پیشرفت و همرنگ نشدن با انحرافات) تهدید می کند، بیماری جمود و بیماری جهالت است.
نتیجهی بیماری اول، توقف و سکون و بازماندن از پیشروی و توسعه است و نتیجه بیماری دوم، سقوط و انحراف است.
جامعه از هر چه نو است، متنفر است جز با کهنه خو نمی گیرد، و جاهل، هر پدیدهی نوظهوری را به نام مقتضیات زمان، به نام تجدد و ترقی، موجه می شمارد، جامعه هر تازه ای را فاسد و انحراف می خواند، و جاهل همه را یک جا به حساب تمدن و توسعه و علم و دانش می گذارد.
5.
افول تعقل گرایی و روشن اندیشی: استاد مطهری افول تعقل گرایی و روشن اندیشی را از علل ضعف مسلمین می داند، غلبهی طریقهی اشعری، در واقع پیروزی و غلبهی جمودگرایی و تحجر بر آزاد اندیشی بود.
در نظرگاه اشعریان تفکر و استدلالات عقلی و فلسفی مورد انفکار قرار می گیرد.
تعبد در مقابل تغییرات نقلی، توصیه می شود.
استاد مطهری در زمینهی ع لت شکست معتزله به عنوان نهصفت روشنفکری هر چند از یک خلوص کاملی برخودار باشند، در مقابل متظاهران به تعبد و تسلیم ولو اینکه از هر نوع صفا و خلوص نیت بی بهره باشند، مورد چنین اتهاماتی در میان عوام واقع می شوند، هرچند جریان اشعری گری و اعتزال به جهان تسنن مربوط می باشد، اما در میان شیعیان نیز پاره ای از اثرات این تفکر را مشاهده می کنیم.
6 – سه باب اجتهاد: اجتهاد و تفقه در عصر خاتمیت از وظایف خطیر علمای اسلام و عامل پویایی و تحرک و حیات اسلام می باشد.
مجتهد با استنباط و تشخیص صحیح خود و با استفاده از منابع اسلامی، اثبات می کند که اسلام قابلیت انطباق با مقتضیات ناشی از پیشرفت زمان را دارد و قادر است پاسخگوی مشکلات و نیازهای هر عصر باشد.
بسته شدن باب اجتهاد: که از قرن هفتم به بعد پیش آمد.
ضایعه ای بزرگ برای جهان اسلام بود.
برخی سه باب اجتهاد را در اثر یک سلسله اجتهادهای افراطی دانسته اند.
بهرحال پی آمد این امر پیدایی رکود و جمود در فقه اسلامی بود.
اگرچه سه باب اجتهاد در جهان سنت رخ داد اما در میان اهل تشیع نیز اثراتی نامطلوب به جا گذاشت، در فقه تشیع از قرن هفتم به بعد نگرش های عمیق فقهی به وجود آمد.
اما در عین حال نمی توانیم منکر این مسئله شویم که در این مذهب نیز به قول استاد مطهری، تمایل به طرح مسایل به صورت هفت قرن پیش و گریز از مواجه با مسایل مورد احتیاج روز و بی میلی به کشف طریقههای نوتر و عمیق تر به شکل واضحی دیده می شود.
رکود و ایستایی فقه اسلامی و پیدایش روح گذشته گرایی سبب ایجاد غرب گرایی و تبعیت از مکاتب غربی می شود، چرا که در اذهان مسلمین به خصوص قشر جوان، این تفکر که اسلام قابلیت انطباق با مقتضیات زمان و پاسخگویی به نیازهای جدید عصر را ندارد، ایجاد میشود.
خوشبختانه اکنون تا حدودی این ابهامات رفع شده و آگاهیهای در برابر این چنین گرایش ها پدید آمده است.
عملکرد بیگانگان: در این قسمت نگاهی گذرا به عملکردهای بیگانگان و ارزیابی مهم آنان در واپس گرایی جهان اسلام خواهیم داشت.
سقوط اندلس و نقش مسیحیان، حملات مغول و جنگهای صلیبی، اثرات بازدارنده ای در روند پیشرفت مسلمین داشتند و ضایعات فراوانی در دنیای اسلام پدید آوردند.
در سده های اخیر مسئله استعمار چه در شکل کلاسیک و چه در حالت جدیدش (نئوکلونیالیزم) نقش اساسی و بنیادی در واپس ماندگی و انحطاط جهان اسلام داشته است.
استعمارگران با مطالعهی دقیق و ارزیابی نقاط ضعف و قوت مسلمین و با شگردهای خاص، در تشدید نقاط و ضعف و تضعیف مسلمانان مقدمات و زمینه های تسلط خودشان بر جهان اسلام را فراهم ساختند.
زمانی با حملات نظامی و هجوم مستقیم، در دوره ای با توسل به استعمار اقتصاد و وابسته کردن مسلمانان به خود و در برههای نیز با غارت فرهنگی و بیگانه ساختن مسلمین از فرهنگ اصیل اسلامی، به اهداف خود جامهی عمل پوشاندند.
استاد مطهری در این باره می فرماید: دشمنان اسلام سعی آنها این است که روابط مسلمین با غیرمسلمین روابط صمیمانه و روابط خود مسلمانان به بهانه های مختلف از آن جمله اختلافات فرقه ای، روابط خصمانه باشد.
در عصر خود ما به وسیلهی اجانب در این راه فعالیت هایی صورت می گیرد، بودجه های کلان مصرف می گردد و ...
امروزه اگر بر مصیبت های اسلام باید گریست، این مصیبت است.
استعمار برای پیاده کردن این نقشه، تفرقه و اختلاف، ملت های اسلامی را به ملیت پرستی و نژاد گرایی تشویق کرد و جریانات پان ترکیسم و پان عربیسم و پان ایرانیسم از این امر نشأت گرفت.
شهید مطهری میفرماید: فرهنگ اسلامی عامل قوام مسلمین و جهت دهنده بود، لذا استعمار، تمهیداتی در جهت محو این فرهنگ و ترویج فرهنگ خویش به عمل آورد.
تحقیر ارزشهای اصیل اسلامی، فراهم آوردن وسایل خوشگذرانی و فساد در همین راستا صورت گرفت.
در تاریخ اندلس نیز مسیحیان برای تصرف اندلس، وسایل عیاشی و فساد و لهو و لعب را گستردند و با این شیوه موفق به فتح اندلس گردیدند (باقی نصرآبادی علی، 1380) حکومت اسلام حکومت قانون است.
در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خداست و قانون فرمان و حکم خداست.
قانون اسلام یا فرمان خدا بر همهی افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد.
همهی افراد از رسول اکرم (ص) بیان شده است.
در عهد حضرت امیرالمؤمنین (ع) طرز حکومت اصلاح شده و رویه و اسلوب حکومت صالح بود.
شرایط زمامدار در حکومت اسلامی: شرایطی که برای زمامدار ضروری است مستقیماً ناشی از طبیعت طرز حکومت اسلامی است و عبارتند از: 1- علم به قانون 2- عدالت.
قانوندانی و عدالت از نظر مسلمانان شرط و رکن اساسی است.
کسانی که قانون اسلام را می دانند و عادلند نسبت به تصدی حکومت اولویت پیدا می کنند.
زیرا حکومت اسلامی حکومت قانون است نه خودسری و نه حکومت اشخاص بر مردم.
زمامدار بایستی از کمال اعتقادی و اخلاقی برخوردار و عادل باشد و دامنش به معاصی آلوده نباشد، کسی می خواهد حدود جاری کند یعنی قانون جزای اسلام را به مورد اجرا بگذارد، متصدی بیتالمال و خرج و دخل مملکت شود باید معصیت کار نباشد.
زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمین، اخذ مالیات ها و صرف صحیح آن و اجرای قانون جزاء عادلانه رفتار نخواهد کرد و ممکن است اعوان و انصار و نزدیکان خود را بر جامعه تحمیل نماید و بیت المال مسلمین را صرف اغراض شخص نماید.
بهمین جهت، حضرت امیرالمؤمنین (ع) به دنبال فرمایشات خود در تعیین هدفهای حکومت به خصال لازم اشاره می فرماید: «اللهم انی اول من اناب و سمع و اجاب.
لم یسبقنی الارسول الله (ص) بالصلاه.
و قد علمتم انه لاینبغی ان یکون الوالی علی الفروج و الدماء و المغانم و الاحکام و امامه المسلمین البخیل.» یعنی خدایا من اولین ک س بودم که رو به تو آوردم و (دینت را بر زبان رسول الله (ص) جاری شد) شنید و پذیرفت.
هیچکس جز پیغمبر خدا (ص) در نمازگزاران بر من سبقت نجست.
و شما مردم خوب می دانید که شایسته نیست کسی که بر نوامیس و خون ها و درآمدها و احکام و قوانین و پیشوایی مسلمانان ولایت و حکومت پیدا می کند، بخیل باشد و ...
درست توجه کنید که مطالب این روایت حول دو موضوع دور میزند: یکی علم و دیگری عدالت و این دو را خصلت ضروری والی قرار داده است.
عدالت به معنای واقعی این است که در ارتباط با دول و معاشرت با مردم و معاملات با مردم و دادرسی و قضا و تقسیم درآمد عمومی مانند حضرت امیرالمؤمنین (ع) رفتار کند و طبق برنامه ای که برای مالک اشتر و در حقیقت برای همهی والیان و حکام تعیین فرموده است چون بخشنامه ای است عمومی که فقها هم اگر والی شدند بایستی دستورالعمل خویش بدانند.
(کاشف الغطاء محمد حسین).
خداوند حکام جور و هر حکومتی را که برخلاف موازین اسلامی رفتار کند بازخواست می کند که چرا ظلم کردید؟
چرا با اموال مسلمین هوسبازی کردید و چرا ...؟
اگر بگوید با اوضاع روز نمی توانستم عدالت کنم یا اینکه قبه و بارگاه، کاخ و عمارت گذایی نداشته باشم.
...
می گویند حضرت امیر (ع) هم حاکم بود، حاکم بر مسلمین و سرزمین پهناور اسلامی بود.
تو شرف اسلام و مسلمانان و بلاد اسلامی را بیشتر می خواستی یا حضرت امیر (ع)؟
دارالعمارهی او مسجد بود و دکتر القضا در گوشهی مسجد قرار داشت و سپاه در مسجد آماده میشد و از مسجد حرکت می کرد، مردم نمازگزار و متعقد به جنگ میرفتند و دیدند چگونه پیشرفت می کردند و چه کارهایی انجام دادند؟
امروز فقهای اسلام حجت بر مردم هستند.
همانطور که حضرت رسول (ص) حجت خدا بود و همهی امور به او سپرده شده بود و هر کس تخلف می کرد برای او احتجاج می شد.
فقها از طرف امام (ع) حجت بر مردم هستند، همهی امور و تمام کارهای مسلمین به آنان واگذار شده است.
در امر حکومت تمثیت امور مسلمین، اخذ و مصرف عواید عمومی، هرکس تخلف کند خداوند بر او احتجاج خواهد کرد ...
آیه شریفه: «ان الله یامرکم ان تود و الامانات ...» خداوند امر فرموده که امانات را به اهلش رد کنید.
عده ای بر این عقیدهاند که منظور از «امانت» مطلق امانت خلقی (یعنی مال مردم) و خالقی (یعنی احکام شرعیه) می باشد و مقصود از رد امانت الهی اینست که احکام اسلام را آنطور که هست اجرا کنند.
گروه دیگری معتقدند که مرا از «امانت» امانت است.
در روایت هم آمده که مقصود از این آیه ما (یعنی ائمه علیهم السلام) هستیم که خداوند تعالی به ولایت امر – رسول اکرم (ص) و ائمه (ع) امر کرده ولایت و امامت را به اهلش رد کنند، یعنی رسول اکرم (ص) ولایت را به امیرالمؤمنین (ع) و آنحضرت هم به ولی بعد از خود واگذار کند و همینطور ادامه یابد.