تعریف و اهمیت تربیت به طور خلاصه تربیت عبارت است از ایجاد تغییرات مطلوب در انسان و به عبارت دیگر و بهتر: ایجاد تحولات ثمربخش در محیط زندگی انسان به منظور ساختن و شکوفایی استعداد های آدمی و یا تربیت عبارت است از پروردن قوای جسمی و روحی انسان برای وصول به کمال مطلوب و انتقال طرز تفکر و احساس و عمل یک جامعه به آیندگان.
تربیت چیست؟
تربیت از سویی علم است چون دارای موضوع و هدف و روش است.
از سویی فن است زیرا جریان نشو و مای قوای انسانی با فنونی باید تحت مراقبت آید.
ممکن است فردی باسواد و عالم باشد ولی معلم نباشد.
تربیت از سویی هنر است چون در آن توجه به لطافتها و ریزهکاریهایی است که برای دوباره ساختن و سازمان دادن ضروری است.
از سوی دیگر خدمت است به خود فرد و به جامعه انسانی است و به وسیله آن میتوان فرد را موجودی مفید ساخت و به حقیقت آدمیت واصل کرد.
وظیفه تربیت: وظیفه تربیت در عبارتی کوتاه عبارت است از: سازندگی و آفرینندگی، ساختن و سازمان دادن.
تلاش برای ایجاد تعادل بین نیازها و تعدیل تمایلات و غرایز.
با دیدی وسیعتر میتوان گفت: تربیت وظیفه دارد سه جنبه آدمی را بسازد: تن، سر، روان و در جمع، فرد را به ایجاد رابطهای صحیح بین خود و خدا و جهان قادر سازد.
او را فردی مفید و موثر برای جامعه بسازد.
انسانی بیافریند که دارای میل وصول به ارزشهای عالی باشد.
قدرت ابتکار و تصمیمگیری داشته باشد.
آداب زندگی را بداند.
در مسیر جریانات اجتماعی و برکنار از هر گونه پیش داوری باشد.
تربیت وظیفه دارد انسانی بسازد که زندگیاش بر اساس معیارها و ضوابط اندیشیده، مبتنی بر استقلال شخصیت عدالت اجتماعی .
شناخت زیبا و انتخاب احسن، مبانی اخلاقی و انسانی باشد.
(اینترنت، دبستان بزرگمهر، فولاد شهر) هدف از تربیت هدف از تربیت سازندگی و آفرینندگی مداوم و تلاش برای تعدیل و تعادل بین نیازها و تمایلات است و در جمع غرض اینست که دست فرد را گرفته و زمینه رشد او را از هر سو بدانگونه فراهم کنند که به نقطه مورد نظر برسد (قائمی امیری، 1355).
روشهای اصلی تربیت تربیت در نظر بیشتر والدین چیزی جز تنبیه نیست؛ ولی واژه تربیت، در واقع بمعنای تعلیم دادن یا پرورش.
شامل مجموعهای از روشهای مثبت و منفی است.
وقتی کودکان خود را تربیت میکنید به آنها میآموزید که چطور رفتار کنند.
پیش از آنکه انجام کاری را از آنها بخواهید به آنها آموزش میدهد.
تربیت موثر آن است که وقتی فرزند شما نیم نگاهی به شما میاندازد تا مطمئن شود عملی که انجام میدهد درست است یا نه، بگوییم: «درسته، خوبه».
مثلاً؛ واکنش تربیتی در قبال کودکی که تازه راه افتاده و دارد به طرف پریز برق میرود .
یک «نه» قاطع و محکم است.
تربیت کودک وظیفهای یک روزه نیست پدر و مادر باید پایدار و جدی باشند تا روش های تربیتی شان موثر واقع شود.
چیزهای زیادی برای یاد دادن به فرزندتان وجود دارد که مستلزم وقت و حوصله است (مانند ارزشها، اعتقادات و مهارتها).
به علاوه کودک شما همیشه برای آموختن درس آماده نیست.
باید عزمتان را جزم کنید و ثابت قدم باشید.
با هدف سخن بگویید گفتههای خود را جدی بگیرید و آنها را رها نکنید.
در نهایت باید با دیدی مثبت به تربیت فرزندانتان اقدام کنید.
چنانچه کاری را درست انجام داد، به او بگویید که از کارش راضی هستید.
وقتی کودک با انجام کارهایی که موافق میل شماست رضایت شما را به دست آورد به آن عادت میکند.
(گاربر، 1946).
عاملان تربیت منظور از عاملان تربیت کسانی هستند که نقش اجرائی را در تربیت کودک بر عهده دارند.
و بگونهای در او سازندگی ایجاد میکنند.
این عاملان به ترتیب اهمیت به سه دسته تقسیم میشوند: 1 والدین 2 اجتماع 3 عوامل خارجی و محیط 1 والدین والدین نخستین کسانی هستند که کودک از آنها منشاء میگیرد و با آنها در تماس است.
اینان عاملان تربیتند و عالیترین نقش را در زمینه پرورش و رشد شخصیت او ایفا میکنند و بسیاری از خصایص خود را به کودکان منتقل میکنند.
بسیاری از خصایص جسمی و روانی کودک مربوط به عامل وراثت است.
و دیگر محیط خارجی که شامل دامان والدین است.
بسیاری از همتهای بلند.
ارزشهای عالی خلق و خوی نیکو.
تو سریخوریها کجخلقیها، و انزواطلبیها از دامان والدین منشاء میگیرند.
تأثیر و نفوذ عمیق والدین در کودک و در رنگ دادن شخصیت او بدان علت است که خانواده کانون محبت و احترام و در عین حال مرکز اعمال نظم و انضباط است.
2 اجتماع منظور از اجتماع کلیه افراد، غیر از پدر و مادر است که کودک بنحوی با آنها در تماس است و هر کدام بگونهای در کودک تاثیر و نفوذ میگذارند.
اجتماع به ترتیب اهمیت به دستههای زیر قابل تقسیم است: برادران و خواهران، پدربزرگ و مادربزرگ که مستقیماً با کودک در تماسند.
عمه، عمو، دایی، خاله و فرزندان آنها و همبازیهای کوچه.
معلم، مدیر، مستخدم مدرسه همکلاسها.
پلیس، پاسبان، روحانی، مسجدی و هیئتی 3 عاملان دیگر منظور کلیه موجودات غیرانسانی که بگونهای مستقیم یا غیر مستقیم در امر تربیت مؤثرند.
و گاهی نقش سازندگی آنها به مراتب قویتر و مهمتر از نقش والدین و اجتماع است که شامل: وسایل ارتباط جمعی.
عوامل طبیعی، قوانین و مقررات ایدئولوژی و فرهنگ (قائمی، امیری، 1355).
حساسترین دوران زندگی حساسترین و مهمترین دوران زندگی، کودکی انسان است.
شخصیت آینده هر فردی در همین دوران پایهگذاری میشود و شکل میگیرد.
در اثر کوچکترین انحراف یا سهلانگاری ممکن است به شخصیت آینده کودک لطمههای غیر قابل جبرانی وارد گردد.
مخصوصاً دوران سه ساله آغاز زندگی، بسیار حساس و باارزش میباشد.
در همین دوران ساده است که کودک شکل میگیرد و شخصیت اخلاقی و اجتماعی و دینی او پایهگذاری میشود.
یکی از روانشناسان میگوید: هرگاه شخصیت کودک طی این نخستین سالهای زندگی چنانچه باید قوام نیابد.
کودک قادر به مواجه شدن با مسئولیتهای خویش نخواهد گردید و در معرض حمله اختلالات روانی گوناگونی قرار خواهد گرفت و به همین جهت است که غالباً مشاهده میشود علل اساسی ناراحتیهای روانی از حوادث سه یا چهار سال اول زندگی سرچشمه گرفته است.
بنابراین پدران و مادران مسئول و آگاه نمیتوانند دوران حساس و گرانمایه آغاز ولادت را نادیده بگیرند و تعلیم و تربیت کودک را تأخیر بیندازند.
بلکه تعلیم و تربیت از آغاز ولادت شروع میشود.
راسل مینویسد: «موقع صحیح و مناسب که لازم میآید.
تربیت اخلاقی شروع شود.
همان لحظه تولد است زیرا در این وقت است که میتوان بدون انتظار یأس به کار شروع کرد.
اما اگر تربیت پس از این زمان شروع گردد آن وقت مجبور میشویم که با عادات مخالف مبارزه کنیم.» حضرت علی(ع) به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: «قلب کودک مانند زمین بیگیاه است، هر چه بر او عرضه میشود میپذیرد.
به همین جهت من پیش از اینکه قلب تو سخت شود و دلت مشغول گردد به تأدیب تو اقدام نمودم.» (امینی، 1359) ضرورت شناخت مراحل تربیت کودک برای اینکه والدین در امر تربیت موفق باشند ضروری است او را بشناسند و بخصوص با خصایص فطری.
روحی و فکری او آشنا باشند.
شکنیست که هر پدر و مادری کودک خود را میشناسد ولی این شناخت سطحی و ظاهری است.
آنها نیازمند به کسب آگاهیهای کلی در زمینه کودکانند تا هدف و خط مشی تربیت را بشناسند و بدانند طفل را بکدام سو میخواهند جهت دهند و او را بکجا میخواهند ببرند.
ما میتوانیم از یک سو بمانند غریبان مراحل تربیت را به سه دوره کودکی.
نوجوانی و بلوغ و جوانی تقسیم کنیم و بر اساس آن قلمرو فعالیت تربیتی را در مراحل قبل از دبستان، دبستان و متوسطه و مالی تقسیم کنیم و از سوی دیگر بدانگونه که اسلام متعرض آنست دوره تربیت را به دو مرحله تقسیم نماییم: مراحل اول شامل 21 سال اولیه عمر است که خود به 3 دوره 7 ساله و مرحله دوم از پایان 21 سالگی تا آخر عمر است.
که مرحله اول 21 سالگی که شامل سه دوره 7 ساله به شرح ذیل میباشد.
1 در مرحله اول حیات یعنی 7 سالگی اول تلاش اصلی کودک بمنظور ارضای خواستهها و تدریجاً تحت کنترل والدین باشند.
و بر اساس تربیت اسلامی کودک در این دوره آقا و تا حدود زیادی دارای آزادی است.
2 دوره دوم زندگی، هفت سال دوم، انتقال از کودکی به نوجوانی است که امری تدریجی است.
کودکی دوران تکوین و نوجوانی دوران انتقال یعنی از مرحله طفلی وارد مرحله پختگی و کمال عقل شدن است.
و از نظر تربیت اسلامی در 7 سال دوم کودک به منزله عبد و گماشته و اعمال و رفتارش تحت کنترل و امر و نهی والدین و مربی است.
3 دوره سوم زندگی، هفت سال سوم، دورهای است که کودک به اندازه کافی رشد کرده و تجاربی از گرم و سرد زندگی بدست آورده است او برای خود فرد رشیدی شده و زشت و زیباها را دیده است.
و از نظرگاه تربیتی اسلام در این دوره آدمی مختار و آزاد است ولی نه بگونهای مطلق و بیبند و بار، بلکه او هنوز باید تحت کنترل و نفوذ باشد و باصطلاح اسلامی کلمه باید بمانند و زیر مشاور والدین در کنارشان باشد.
(قائمی امیری، 1355) مهارتهای اساسی زندگی مهارتهای اساسی، لازمه زندگی و ادامه مسیر هستند.
در واقع بهتر است این چنین بیاندیشیم که بایستی کودکان را در برابر مشکلات و مسائل روانی واکسینه نماییم.
و این کار با آموزش مهارتهای زندگی به آنها عملی میگردد.
در نتیجه آنها میآموزند که چگونه زندگی نمایند که از آسیبپذیری کمتری برخوردار باشند و در رقابتهای اجتماعی همیشه بازنده نباشند؛ چگونه خطرات را از خود دور سازند و در مورد توانمندیهای خود به باورهای پایداری برسند.
به عنوان مثال هنر ارتباط برقرار کردن و هنر گفتگو با دیگران از مهارتهای اولیه هستند که چنانچه فردی به آنها مجهز باشد، میتواند بسیاری از هیجانهای مخرب را از خود دور ساخته و از سلامت روانی بیشتری برخوردار باشد.
امروزه تعداد مهارتهای زندگی نیز رو به فزونی است.
مهارتهایی که انسانها را قویتر، مقاومتر و دارای اعتماد به نفس بالاتری میسازد و قدرت مقاومت و موفقیت را افزایش میدهد.
مهارتهایی مانند: اعتماد به نفس که ما را قادر میکند تا با مسائل برخورد کنیم.
انگیزه باعث میشود در مسیر خود پایدار بمانیم و در طول راه با قدرت حل مشکلات میتوانیم به خواستههایمان برسیم.
با کار گروهی قادریم از بودن با دیگران و همکاری و همفکری بیشتر بهره بگیریم.
با پشتکار مسیر خود را هموار مینماییم و با تمرکز بر هر آنچه انجام میدهیم.
موفقیت خود را تضمین کرده و زندگی را آن چنان که هست میبینیم.
(ریچ، 1382) لازم به یادآوری است که مهارتهای زندگی اکتسابی و آموختنی است و میتوان آنها را آموزش داد و میتوان یاد گرفت و اساسیترین مهارتهای مورد نیاز برای موفقیت 11 مورد میباشد که ما در اینجا به چند مورد آن اشاره میکنیم و موضوع را باز میکنیم.
مهارت اول: اعتماد به نفس و استقلال ریشه این کمال انسانی در وجود هر فردی نهفته است.
لیکن احتیاج به پرورش و تکامل دارد و بهترین و حساسترین دوران پرورش آن.
زمان کودکی است.
پدران و مادرانی که به فرزندان خود علاقه دارند و احساس مسئولیت میکنند باید فرزندان را بسازند و برای زندگی آینده آماده نمایند.
حضرت سجاد(ع) فرمود: «فرزندت را آن چنان تربیت کن که مایه آبرومندی و سربلندی تو باشد» از سن چهار تا 7 سالگی بهترین دوران پرورش شخصیت و ایجاد استقلال و اعتماد به نفس است.
کودک در این دوران تمایل به استقلال پیدا میکند و خود را برای مواجهه با مشکلات آماده میگرداند.
بچه خردسال در عین حال که احساس ناتوانی مینماید و میل دارد در پناه نیروی برتری آرامش یا بدو به او تعلق داشته باشد اما تمایل به استقلال نیز در باطن ذاتش نهفته است و میخواهد خودش را نیرومند سازد و ارادهاش را بکار بندد.
میخواهد حتی القوه وابستگی خودش را کمتر و استقلالش را بیشتر گرداند.
بسیاری از پدران و مادران نه تنها به پرورش استقلال و اعتماد به نفس فرزندان خویش کمک نمیکنند بلکه بواسطه سرزنشها و عیبجوئیها خود روح استقلالطلبی را در آنها خفه میکنند.
به جای فرزندانتان تصمیم نگیرید بلکه آنها را روشن سازید پس مسئولیت تصمیم و اراده را بر عهده خودشان بگذارید.
(امینی، 1359) ریشه این کمال انسانی در وجود هر فردی نهفته است.
(امینی، 1359) هیچ انسان زندهای وجود ندارد که همیشه احساس اعتماد به نفس کند.
با این وجود ممکن است بچههایمان تصور کنند که همه اعتماد به نفس بیشتری نسبت به آنها دارند و یا حتی فکر کنند که همه، مخصوصاً پدران یا مادران هرگز نترسیدهاند یا هیچ گاه از نداشتن اعتماد به نفس احساس ناراحتی نکردهاند.
به همین علت این مسئله مهم است که برای آگاهی دادن به فرزندمان تجربیاتمان را با او در میان بگذاریم.
درباره کودکی مان با او صحبت کنیم که احساس اعتماد به نفس داشتهایم و قادر به انجام کار سختی مانند پریدن از روی تخته شیرجه یا موفقیت در امتحان ریاضی بودهایم.
همین طور درباره اوقاتی که احساس عدم اعتماد به نفس داشتهایم مانند موقعی که نتوانستهایم پای تخت سیاه جلوی همکلاسیهایمان بایستیم و در مورد موضوعی صحبت کنیم در این زمان فرزندانمان نیز شروع میکنند به صحبت راجع به تجربیات خود در زمینه اعتماد به نفس و ما میتوانیم آنها را راهنمایی کنیم.
بچهها نیز این گونه یاد میگیرند؛ با سعی کردن وقتی تلاش میکنند اعتماد به نفس پیدا میکنند.
(ریچ، 1382) مهارت دوم: انگیزه کودکان با انگیزه به دنیا میآیند، نه با کسالت و خستگی.
آنها مشتاق، جستجوگر، و کنجکاو به دنیا میآیند و این همان حالتی است که ما میخواهیم آنها برای همیشه حفظ کنند.
معلمها و والدین مانند مربیان زمین بازی هستند (تشویق و ترغیب میکنند و گاهی بچهها را هل میدهند) بچهها باید خودشان مسیر خود را پیدا کنند اما ما میتوانیم برای ایجاد این شور و حرارت مسیر را به آنها نشان دهیم.
هدف ما در انگیزه دادن به بچهها این است که به آنها کمک کنیم خوش بین باشند و شهامت بر داشتن اولین گامها را در زندگی پیدا کنند.
این درسی است که باید به آنها بیاموزیم و یک روش برای آموزش آن در میان گذاشتن تجربیاتمان است.
انگیزه باعث میشود بچهها درباره هر چیزی به حدی اطلاعات کسب کنند که واقعاً به آن علاقهمند شوند.
این کار باعث میشود به عمق هر مطلب پی ببرند و این امر زمان میخواهد به همین علت سرگرمیها برای بچهها و همین طور بزرگترها مناسب هستند.
به آنها کمک کنید تا علائق خود را بیابند.
وقتی به چیزی علاقهمند شوند و به دنبال اطلاعاتی درباره آن بگردند.
درگیر آن کار میشوند وقتی درگیر و یا سرگرم انجام کاری شدند.
انگیزه پیدا میکنند.
ممکن است بچهها معنی کلمه انگیزه را ندانند اما وقتی با آن روبرو میشوید آن را درک میکنند.
این موضوع چرخه جالب توجهی است یادگیری در انگیزه نهفته است.
ما همیشه در حال یادگیری هستیم، اما معمولاً آن قدر سریع حرکت میکنیم که خودمان متوجه آن نمیشویم.
(ریچ، 1382) مهارت سوم: تلاش (رغبت به انجام کارهای سخت) تلاش کردن نیز اسرار خود را دارد و ما باید بگذاریم فرزندانمان خود، این اسرار را بیابند اگر بچهها بدانند که حتی کمی تلاش چه تاثیر مهمی دارد بیشتر آنها این کار را انجام میدهند.
اگر کاری کنید که بچهها باور کنند ارزش تلاش کردن بیش از توانایی درونی است.
میتوانید به بچههایتان کمک کنید تا سطح تواناییهای خود را بالا ببرند توانایی ظاهراً چیزی است که در درون ما ریشه دارد.
تلاش و کوشش تاثیر پذیر و قابل تغییر است.
به فرزندانتان توضیح بدهید که وقتی میگویید: «تلاش کن» منظورتان چیست با حوصله با فرزندانتان درباره افرادی که واقعاً تلاش میکنند صحبت کنید.
وقتی درباره افرادی که در کار خود کوشا هستند با فرزندتان صحبت کنید و به او نشان بدهید که چقدر برای این افراد احترام قائل هستید.
حس تلاش و کوشش را در او تقویت میکنید.
واضح است که تلاش کردن ناخوشایند و خشن نیست.
انسان برای تلاش کردن به وجود آمده است.
ما وقتی توان خود را به کار میگیریم بهتر عمل میکنیم.
فرزندان ما نیاز دارند که بدانند تلاش راه دستیابی به موفقیت است و موفقیت بزرگترین لذت زندگی همه انسانهاست.
(ریچ، 1382) مهارت چهارم: مسئولیتپذیری آموزش مسئولیتپذیری به بچهها شامل پیدا کردن راههایی است تا به آنها کمک کنیم احساس لیاقت و شایستگی داشته باشند.
بدانند چه چیزی درست است و به آنچه درست است عمل کنند.
اگر بچه باید سر موقع بیدار شود طرز استفاده از ساعت شماطهدار را به او نشان دهید و از او بخواهید از آن استفاده کند.
مسئولیتپذیری یعنی اینکه بتوانیم روی بچههایمان حساب باز کنیم و آنها بتوانند روی ما حساب باز کنند.
فرزندان ما بوسیله تجربیات مختلف مسئولیتپذیر میشوند.
پدران، مادران مسئوول و آگاه سنین عمر و حدود توانایی بدنی و مقدار درک و شعور کودکان را در نظر میگیرند و بر طبق آن کاری بر عهده آنها میگذارند و در انجام آن کار باریشان میکنند.
حدود و مقدار مسئولیت را دقیقاً برای کودکان روشن سازید تا تکلیف خودشان را بفهمند و شک و تردی نداشته باشند و عشق و علاقه به کار و مسئولیتپذیری از زمان کودکی باید پایهگذاری شود تا مطبوع و عادی باشد والا دشوار و گران خواهد بود پدران و مادران وظیفهشناس از این موضوع مهم غفلت نخواهند کرد.
(امینی، 1359) مهارت پنجم: خلاقیت خلاقیت با یک فکر جدید شروع میشود.
اما این فکر کافی نیست.
برای آنکه فکرها عملی شوند.
باید کاری انجام داد.
خلاقیت ریشه در اولین گام و ادامه آن دارد.
خلاقیت، اساس علوم را تشکیل میدهد و باعث میشود سوالاتی بپرسیم و به دنبال پاسخ آنها برویم.
این مهارت، مستلزم تردیدها، حدسها، جستجوی نشانهها، تجربیات تصمیمها و تشخیص چگونگی کارکرد اشیاء مختلف است.
فکرها و ایدهها سرچشمه خلاقیت هستند.
به بچهها کمک کنید تا با گذشتگان خود ارتباط برقرار کنند.
درباره پدربزرگ و مادربزرگ و اجدادی که سفرهای مختلفی میکردند و خلاقیت به خرج میدادند صحبت کنید در مورد افرادی که امروزه تلاش میکنند تا زندگی بهتری بسازند به آنها بگویید ما مردمی هستیم که فکرها و ایدههای خوبی داریم و در زندگی تلاش میکنیم.
(ریچ، 1382) مهارت ششم: پشتکار پشتکار یعنی گامهایی که پس از اقدامات اولیه بر میداریم.
زمان عامل مهمی در پشتکار است.
بچهها میتوانند تمرین کنند که چیزی فراتر از احتیاج به رضایت آنی از هر کاری به دست آورند.
آنها باید نشان دهند که دوست دارند کاری را انجام دهند و منتظر نتایج آن باشند.
از میان فعالیتهایی که مستلزم انتظار کشیدن بچههاست میتوان کاشتن گیاهان مراقبت از وزنشان را نام برد.
احتمالاً فرزندان ما بیش از هر نسل دیگری نیاز دارند که بیاموزند هیچ کاری یکباره انجام نشده است و گاهی حتی خیلی سریع هم به نتیجه نرسیده است.
رسیدن به یک هدف ممکن است وقت بگیرد و روزها تلاش و کار مستمر نیاز داشته باشد، اما ارزشش را دارد ممکن است کار نیکو کردن از پرکردن حاصل نشود؛ اما این کار سازنده است خلق میکند و به پایان میرساند و ما با انجام آن احساس خوبی درباره آن کار و در مورد خودمان پیدا میکنیم.
(ریچ، 1382) مهارت هفتم: توجه به دیگران روح تعاون و همکاری باید از زمان کودکی پی ریزی شود و پرورش یابد.
خوشبختانه گرایش اجتماعی از نهاد انسان مایه میگیرد و یکی از غرائز بشمار میرود.
لیکن باید آن را در مسیر صحیح قرار داد و از آن استفاده نمود.
توجه به دیگران باعث میشود ما از یکدیگر چیزهایی یاد بگیریم و باعث میشود تا دیگران به ما کمک کنند.
مردم به صورت مجزا کارایی خوبی ندارند.
علاقه، انسانها را به هم پیوند میدهد و به ما و فرزندانمان حس اجتماعی بودن را هدیه میکند.
بچههایی که در خانوادههای کوچکتر رشد کردهاند.
بیشتر از بچههایی که در خانوادههای بزرگتر بودهاند نیاز دارند که توجه و علاقه به دیگران را یاد بگیرند.
انسان دوستی و توجه به دیگران یک خوی ممتاز انسانی است و از نهاد انسان مایه میگیرد.
اما در اثر تربیت، ممکن است پرورش و تکامل یابد و ممکن است بنا بودی گراید، پدران و مادران مسئول و آگاه با اعمال و گفتار میتوانند تدریجاً عواطف فرزندان خویش را تحریک کنند روح خیرخواهی و انساندوستی را در آنان پرورش دهند.
(امینی، 1359) مهارت هشتم: کار گروهی کار گروهی تنها در زمین بازی ضروری نیست.
بلکه در محل کار و در خانواده نیز لازم است.
امروزه در ترکیبات خانوادگی جدید مانند خانوادههای مرکب و خانوادههای ناتنیها.
مهمترین عامل مورد نیاز کار گروهی است.
هیچ کس نمیتواند بگوید که زندگی خانوادههای هستهای راحتتر است.
اما تحقیقات نشان میدهد که وقتی دو خانواده متفاوت زیر یک سقف زندگی میکنند.
کار گروهی بیشتری مورد نیاز است.
دو نوع کار گروهی وجود دارد.
یکی زمانی که ما در کنار هم یا در نزدیکی یکدیگر یک کار را با هم انجام میدهیم مانند یک تیپ نظامی که آماده حمله است.
دیگری زمانی است که ما هر کدام یک کار را بعنوان بخشی از یک کار گروهی انجام میدهیم مانند تمیز کردن خانه.
درست است وقت و صبر زیادی لازم است تا به بچهها یاد دهیم چگونه کاری را انجام دهند و انجام وظیفهای را مرحله به مرحله به آنها نشان دهیم و تشویقشان کنیم و بعد عقب بایستیم و بگذاریم خودشان کار را انجام دهند.
اما در این روش نیز مانند بسیاری از کارهای ترکیبی، تلاشهایی که در سنین کودکی فرزندانمان انجام میدهیم.
در آینده نتیجه میدهد.
باید تجربیاتتان را در مورد کار گروهی در محل کار یا خانه با بچهها در میان بگذارید تا آنها از تجربیاتتان استفاده کنند.
(ریچ، 1382) مهارت نهم: عقل سلیم همه ما بچههایی میخواهیم که علت و معلولها را بشناسند از آن جمله درک کنند که آنچه آنها میگویند چه تاثیراتی بر روی دیگران دارد.
به فرزندان کمک کنید.
تدبیر و تعقل داشته باشند.
عاقل شدن یک کار تدریجی است که مراحلی دارد.
تدبیر داشتن چندان هم همگانی نیست.
یکی از دلایلی که بچهها ممکن است با تدبیر نباشند این است که این صفت مادرزادی نیست.
بلکه از طریق تجربه و تمرین به دست میآید.
وقتی عقل و تدبیر داشته باشید سعی میکنید بیش از یک نقطه نظر را ببینید و دورنمای مناسبی دارید.
برای این کار بچهها باید بدانند چگونه اطلاعات لازم را به دست آورند و این اطلاعات را تنها از کتابها کسب نکنند.
اطلاعات در تصمیمگیریها به بچهها کمک میکند و از تصمیمهای شتابزدهای که به نظر جذاب میرسند جلوگیری میکند.
به بچهها کمک کنید تا از نشانهها استفاده کنند.
این کار فعالیت سادهای است که باعث میشود آنها جزئیات کوچک اما مهم را ببینند.
این توانایی در خواندن ریاضیات و علوم با اهمیت و اساس تعقل است.
(ریچ، 1382) مهارت دهم: حل مشکلات آیا فرزندانتان بیشتر به جای آنکه بگویند «میتوانم» میگویند «نمیتوانم؟» بچهها به صورت مادرزادی حلال مشکلات نیستند.
آنها با انجام کارهای زیر یاد میگیرند که چگونه مشکلات را حل کنند و نشان میدهند که در حال یادگیری این مسئله هستند.
آنها: میدانند چگونه بپرسند و جواب بگیرند.
توانایی تشخیص و رویارویی با مشکل را دارند.
آنها ایدههایی پیدا میکنند که میتواند راه حل باشد.
نشان میدهند که میتوانند تصمیمی منطقی بگیرند.
ما نمیتوانیم برای فرزندانمان ایمنی را ایجاد کنیم.
آنها باید خودشان بدانند که برای این کار چه سوالاتی باید بپرسند و چه گامهایی بردارند.
آنها باید قادر باشند با مشکلات و مسائل بالقوه با آرامش و به صورت کارآمد برخورد کنند.
از آنجا که اساس حل مشکلات، بر پایه انتخاب است.
بچهها باید انتخابهای واقعی داشته باشند.
با کمک به بچهها برای فکر کردن مرحله به مرحله آنها را به حل مشکلات عادت میدهیم.
امروزه بچهها باید قبل از تجربه کردن گوش دهند و یاد بگیرند.
(ریچ، 1382) مهارت یازدهم: تمرکز تمرکز، جدیدترین مهارت است.
وقتی زندگیهایمان پیچیده میشود و عمر برایمان بسیار سریع میگذرد.
انضباط فردی و تمرکز، ضروریتر و مهمتر از همیشه به نظر میرسد.
ویژگی خاص تمرکز داشتن به عنوان یک «مهارت زندگی» این است که فرد را در مسیر دستیابی به اهدافش قرار میدهد.
با تعیین اهداف زندگی.
توانایی قابل توجهی در متمرکز شدن و پیوستگی افکار ایجاد میشود.
تمرکز دارای خاصیتی مانند یک آهنرباست.
وقتی روی موضوعی متمرکز میشویم یکباره ارتباطاتی در اطراف خود میبینیم.
تمرکز داشتن تجربه تمام «مهارتهای زندگی» را بالا میبرد.
این مهارت، لحظهها را هدف قرار میدهد و آنها را پربارتر میکند.
به صورتی که آنها را مشاهده میکنیم و مورد توجه قرار میدهیم.
آن گاه بچهها حس احترام بالاتری نسبت به خود پیدا میکنند.
خانواده سمبل آرامش و امنیت بسیاری از افراد در جامعه ما تربیت فرزند را وظیفه مادر میدانند.
گویا تنها مادر است که باید خانهداری کند وسایل راحتی افراد خانواده را فراهم کند و پدر با یک یا دو شیفت کار کردن منزل را محل استراحت خود تلقی کرده است.
و کدبانوی خانه با وجود کار و مشغله فراوان مجبور است فشار بیامانی را تحمل کند.
این گونه روابط از دو جهت به تربیت صحیح و اصولی فرزندان لطمه وارد میکند.
اول اینکه کودک هیچ یک از والدین را به اندازه کافی نمیبیند و محبت لازمه را دریافت نمیکند و در نتیجه این کمبود محبت در بزرگسالی دچار عقدههای روانی شده و نمیتواند محبت خود را به دیگران ابراز دارد.
ثانیاً ما در اثر تحمل فشارهای زندگی ممکن است شکیبایی خود را از دست داده و در برابر شیطنتهای کودکان حرکات نادرستی از خود بروز دهد و با این رفتارها تنها پرخاشگری را به کودکان بیاموزد.
بنابراین محیط اجتماعی در حد قابل توجهی در چگونگی تکوین شخصیت و زندگی کودک تاثیر دارد.
چنانچه کودک در محیط نامناسبی پرورش پیدا کند.
محیط زندگی خود را محیط ناامنی تلقی میکند و طبیعی است که رفتارهای نامناسب را میآموزد.
(اینترنت، تبیان) شیوههای تربیت صحیح کدامند نمیتوان گفت که یک راه قطعی برای تربیت همه کودکان وجود دارد.
به هر حال شیوههای متفاوت و گاه متعارفی هستند که همه پدر و مادرها باید از آنها آگاهی داشته باشند.
بر اساس تحقیقاتی که در زمینه نحوه برخورد با کودکان انجام شده محققان به 4 شیوه تربیت دست پیدا کردهاند: 1ـ محبت کم، محدودیت کم 2ـ محبت کم، محدودیت زیاد 3ـ محبت زیاد، محدودیت کم 4ـ محبت زیاد، محدودیت زیاد میزان عشق و محبت و محدودیتهایی که در مورد تربیت کودکان به میان میآید با نحوه برخوردی که والدین با فرزندان خود دارند ارتباط مستقیمی دارد.
والدین باید با محبتی که به فرزندان خود ابراز میکنند به آنها احساس آرامش داده و بتوانند به راحتی با آنها ارتباط برقرار کنند و به گفتگو بنشینند.
همچنین با محدودیتهایی که برای فرزندان خود قائل میشوند میتوانند به صورت متعادل و غیرفعال و سلطه جویانه در برابر کودکان خود ظاهر شوند.
به این معنا که میتوانند عکسالعمل متعادلی در مقابل رفتار کودک خود نشان دهند.
یا نسبت به رفتار او هیچ گونه عکسالعملی از خود نشان ندهند.
و یا نهایتاً عکسالعمل تندی نشان داده و به صورت سلطهجویانه در مقابل او ظاهر شوند.
اگر بخواهیم در یک کلام این روشها را تشریح کنیم.
میتوانیم بگوییم: واکنش غیر فعال، هیچ کاری از پیش نمیبرد، واکنش متعادل شما و فرزندان را به نتیجه دلخواه رسانده و هر دو موفق خواهید بود و واکنش پرخاشگرایانه نیز در نهایت به کتک خوردن کودک میانجامد.
به هر حال هم پدر و مارها به نحوی از این 4 روش استفاده میکنند و با بهرهگیری از الگوهای رفتاری متفاوت عشق خود را نثار کودکان کرده و با تعیین محدودیتها آنها را در مسیر درست قرار میدهند.
(اینترنت، همشهری آنلاین) احساس وابستگی کودکان از همان آغاز زندگی احساس وابستگی و تعلق میکند و این احساس در تمام مراحل زندگی او باقی خواهد ماند همین احساس وابستگی و نیاز است که بعداً به صورت تقلید از دیگران که یک وابستگی روانی است نمودار میگردد.
همین احساس تعلق است که بعداً به صورت بازیهای اجتماعی و همکاری با گروه و دوستگیری خودنمایی میکند.
بنابراین احساس وابستگی را نمیتوان کوچک و ناچیز شمرد.
بلکه وسیله پرارزشی است برای شخصیتسازی و تربیت اخلاقی و اجتماعی کودک.
اگر احساس تعلق و وابستگی به طور صحیح رهبری و ارضا شود کودک احساس آرامش و دلگرمی میکند و با اعتماد و خوشبین میشود.
روانپزشکان عقیده دارند که بسیاری از ترسها و دلهرهها و بیاعتمادیها، خجالتها و گوشهگیریها و حتی خودکشیها از حوادث دوران کودکی سرچشمه میگیرد.
اگر میخواهید احساس وابستگی کودک را به خوبی ارضا کنید همواره بهترین پشتیبان او باشید.
هیچگاه او را تهدید نکنید که میروم و ترا همینجا میگذارم زیرا همین تهدید ممکن است در روحش اثر بدی بگذارد و او را نگران و پریشان سازد و اعتماد و آرامش را از او بگیرد و اسباب شعف اعصاب و اضطراب درونی او را فراهم سازد.
اگر گریه میکند نمیخواهد بوسیله گریستن شما را ناراحت سازد بلکه میخواهد توجه شما را جلب کند با صبر و درایت علل ناراحتی را پیدا کنید و برطرف سازید تا آرام گردد.
اما لازم به یادآوری است که حمایت از کودک و اظهار محبت باید به مقدار لازم باشد.
به طوریکه بچه را لوس بار نیاورد رسال مینویسد: «اگر بیجهت و بدون علت محسوس گریه میکند.
باید او را به حال خود گذاشت که هر قدر میخواهد فریاد کند و اگر غیر از این رفتار شود به زودی به صورت حاکم مستبدی درمیآید.» (امینی، 1359) کودکان واقعاً چه چیزی را میطلبند؟
ابتدائیترین سوالی که درون مغز میلیونها نفر از والدین وجود دارد میتوان در یک کلمه خلاصه کرد چرا؟
چرا بچهها آتش پاره هستند؟
جنگ و دعوا میکنند؟
نافرمانی میکنند چرا بعضی از بچهها ظاهراً از ایجاد دردسر و ناراحتی لذت میبرند؛ در جواب باید بگوییم که کودکان فقط بدلیل اینکه نیازهایشان برآورده نشده است و به دلیل سر رفتن حوصلهشان از بیکاری و احساس ناخواسته بودن و برای مورد توجه قرار گرفتن است نافرمانی میکنند و شیطان و آتش پاره میشوند.
شاید با خود فکر کنید آن چه نیازهایی است که من واقعاً نتوانستهام آن را برای کودکم برآورده نمایم.
آن نیاز، نیاز به دریافت محبت کافی است.
مثلاً نوزادان کوچک و کودکان خردسال بطور محسوس دوست دارند تا لمس و فشرده شوند؛ از طرف دیگر نوجوانان ظاهراً از در آغوش گرفته شدن ناراحت و بدخلق میشوند اما در صورت اعتماد به شما اقرار میکنند که آنها هم مانند دیگران مایل به دریافت محبت هستند.
راه دیگر دریافت محبت استفاده از کلمات است ما بعنوان یک انسان نیاز داریم تا شناخته شویم و مورد ستایش قرار بگیریم.
چنانچه تمام کارهایی را که برای کودکانمان انجام میدهیم منحصر به برآوردن نیازهای جسمانی آنان باشد این کافی نیست.
چون آنها بخاطر نیازهای روانیشان باز هم احساس کمبود خواهند کرد.
برای اینکه کودکان شاد و مسرور داشته باشیم لازم است صحبتهای روزانه شما با او محبتآمیز و توأم با تعریف و تمجید باشد (بیدالف، استیو) برای کودکان حرمت قائل شویم نکته مهم این است که چنانچه از بدو تولد به شخصیت کودکتان احترام بگذارید و در تمام دوران زندگی از عنایت بسنده به وی مضایقه نکنید.
کودکی تندرست از لحاظ روانی و جسمی خواهید داشت.
اگر کودک با عدم اعتماد حرمت و محبت کافی شما رو به رو شد.
نه تنها از حیث روحی بلکه از بعد جسمانی هم لطمه خواهد خورد.
عموم کودکان جهان علاقه وافری به شعر و داستان از خود نشان میدهند.
اما در این میان کودکانی وجود دارند که به جز علاقه به مطالعه، تراوشات روحی و فکری خود را در قالب شعر، قصه و ادبی به قلم میآورند.
در این موقعیت عواطف و افکار دست نخورده و اصیل آنها در ابتدای مسیری طولانی قرار میگیرد.
کسانی که در ابتدای این حرکت در کنار کودک زندگی میکنند.
همچنین افرادی که میخواهند به هدایت فکری او بپردازند.
نقش مهمی را در ساختار فکری و روحی کودک ایفا میکنند.